اول این که من کاری ندارم این انرژی چقدر برای ما درد سر درست کرده یه این که اصلا ما این را لازم نداریم یا خیلی چیز ها و حرف دیگر
قسمت مهم این ماجرا اینه که ما چون خودمان به ان رسیدم |س لازمه که بهش افتخار کنیم ام ماجرا امروز ما
گفتم امروز جهت رضای خدا هم که شده یک برنامه اجرا کنیم در رادیو مان و بگیم ما خوشحالیم و شما هم خوشحال باشید از شانس معرکه صبح بیدار شدم دیدم خروسکم عود کرد و صدام از ته چاه در میاد بعد رفتم دفتر رادیو دیدم مجری دیکرمان ازاده داره می اردو خلاصه با صدایی که از ته چاه در میامد رفتم چشت میکرفون
بعد فکر کرد یک مسابقه ترتیب بدهیم و تعدادی جایزه از دفتر انجمن کش رفتیم و بشت میکروفون
مسابقه این بود : بگید امروز چه روزیه؟
برخلاف ان چه که فکر می کردم همه ی مناسبت های سال گفته شد به جز مناسبت امروز
ما جفا از تو ندیدیم و تو خود نبسندی انچه در مذهب ارباب طریقت نبود
یک سال دیگر به عمر بهار های زندگی مان اضافه شد خجسته باشد انشاالله.....
