تبليغاتX
وقتی برای رویش
شنبه سی و یکم شهریور 1386
جنگ بود
همیشه شنیدیم که خرمشهر سی وهشت روزمقاومت کرد

نمی دانیم چه طور

شنیدیم که حصر ابادان شکسته شد نمی دانیم چه طور

به ما گفتند که جنگی بود تحمیلی نگفتند چرا

شنیدیم که جنگ بود موشک باران و بمب ومین و شیمیایی چه کسی میداند  چه گذشت به ان مردم به انها که ایرانی بودنشان را فریاد زدند

حالا نشسته ایم و فقط همین را می گوییم

هشت سال جنگ بود و ومردم می مردند و ما می جنگیدیم که بند شش قطع نامه عوض شود

نوشته شده توسط فاطمه در 16:43 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
...
از پله بودن خسته شدم
نوشته شده توسط فاطمه در 9:46 | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
پاداش سکوت.پرویز پرستویی
دیشب دوباره رفتم سینا

اصلا سینما برای من مثل اعتیاد می مانه یک دفعه که برم دیگه نمی تونم دل بکنم

پاداش سکوت را دیدم  دوباره فقط چیز هایی را که به نظرم امد می نویسم

اول این که قشنگ بو د و ریتم یک نواخت و بسیار ساده و البته روان داشت فیلم در ابره جنگنده ایست که هم رزمش را کشت با نگاهی به رمان  "من پسرتان را کشتم"نوشته اقای دهقان

کل فیلم می رود تا به حدود ۳۰ دقیقه پایانی برسد ان جا که داستان تمام می شود و "اکبر "به یاد می اورد که با"یحیا"چه کرده

جالبترین بخش داستان دیدن "احمد" فرمانده ان روز های دسته است او که حالا پاداش سکوتش را دیده

این جاست که گریه ات در می اید ان قدر بار احساسی خوب منتقل می شود

در کل به یک بار دیدن می ارزد

نوشته شده توسط فاطمه در 10:48 | | لینک به این مطلب
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
کمک
اعوذب ا... من نفسی

خدا روزی بعضی از شما را از بعضی دیگر افزون کرده است. پس آنان که فزونی یافته اند از روزی خود به بندگان خویش نمی دهند تا همه در روزی یکسان شوند؟
سوره نحل


تصاویر گویا نیست. عکاس بینوا رویش نشد نزدیکتر شود. مادر دخترک هم نخواست که از نزدیک از چهره دخترک تصویری تهیه شود.

زن بینوا می گفت " وقت قرارداد اجاره خانه که تمام شد، صاحبخانه که می بیند مستاجرهایش آهی در بساط ندارند به بهانه اینکه در خانه باجناقم اتاقی برای شما تهیه کرده ام اسباب و اثاث مان را بار ماشین کرد وقتی از اطراف محل قدیمی مان دور شدیم به ناگاه راننده ترمز کرد و به همراه صاحبخانه اسباب مان را بر روی خیابان خالی کردند و رفتند."

الان ده روزی است که در پیاده رو کنار دیوار مدرسه ای که نامش علی بین ابیطالب است سکنی گزیده اند.

"مرد خانه مان راننده سرویس کارکنان ایران خودرو می باشد. پیمانی کار می کند. ماشین از خودمان نیست."

دخترک رنگ پریده است و ده دوازده سالی بیشتر ندارد و در فضای اطراف بین وسیله های خانه نشسته است.

روزها مرد درخانه (پیاده رو) نیست سرکار است و شبها ... .

تا کنون از طریق مساجد محل و شهرداری منطقه 15 و کمیته امداد اقدام موثری انجام نشده است.

نشانی محل اقامت: تهران، افسریه، شهرک مسعودیه،اسلام آباد، خیابان مسلم، پیاده رو جنب مدرسه علی ابن ابیطالب.
نوشته شده توسط فاطمه در 11:48 | | لینک به این مطلب
شنبه هفدهم شهریور 1386
به کجا می رویم؟؟؟
هر کاری جلوه بیرونی اش باانچه واقعا هست فرق داره وای به حال کسی که روی حساب جلوه بیرونی کاری را انتخاب کنه ان وقت می شه لنگه ی من

خیلی قبل ها فکر می کردم تنها شغلی که می شه در ان صادق بود کار خبره چون چیزی برای پنهان کردن وجود نداره اما هرچه جلو تر می روم به اشتباه خودم بیشتر واقف می شوم

انگار دروغ مثل سرطان همه جا رو گرفته خبر ورودی با خروجی و انچه اتفاق افتاده با انچه ما می دانیم زمین تا اسمان فرق داره

بچه تر که بوم محمد قوچانی را می پرستیدم  و اکبر گنجی برایم بت بود حالا گنجی شده یک ادم بریده مثل ۱۰ سال قبل و من ...مانده ام که ما هم به چنین روز هایی می رسیم یا نه در ان صورت مردن بهتر از کار کردن خواهد بود

نوشته شده توسط فاطمه در 13:11 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386
کرم
الآن در شرایطی دارم می نویسم که چیزی مثل کرم تمام اطلاعات و نتایج تحقیقات و کلا هر کاری را که در چهار سال گذشته با این کامپیوتر کردم را پاک کرده

تمام تصاویر مصاحبه ها و از همه بد تر متن خبر های ارسالی ام را

حالا مانده ام اگر فردا صبح زنگ بزنند که برای فلان خبر تکذیبیه امده یا... من چه خاکی به سر بریزم

نوشته شده توسط فاطمه در 23:24 | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
داستان جدید
داستان نوشتن دو حالت دارد :یا طرح وجود دارد و تو سوار داستانی یا طرح وجود ندارد و داستان سوار توست

حالت سوم که شرایط فعلی من است ان است که طرح هر لحظه تغییر می کند و داستان هم سوار نمی شود

دارم یک داستان جدید می نویسم با مضمون پلیسی که در واقع یک درام اجتمایی است

این چند روز این قدر به ۱۱۰ و۱۱۵ و ستاد مبارزه با مواد مخدر زنگ زدم که خسته شدم احیانا کسی اشنای پلیس ندارد که بتواند به من کمک کند؟؟؟

نوشته شده توسط فاطمه در 19:34 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هفتم شهریور 1386
رییس .مهرجویی
دیشب بعد از مدت ها دوباره به سینما رفت رییس را دیدم فقط چیز هایی را که به نظرم امد می نویسم

در کل فیلم قشنگی بود مخصوصا ۲۰ دقیقه ابتدایی مشخص بود که سر فرصت پرداخته شد  در کل ۶۰ دقیقه ابتدایی بهتر از باقی فیلم بود

تک گویی داریوش ارجمند (در نقش رییس) به نظر من جالب نبود

در حدود دقیقه ۶۰ داستان به اوج خود می رسد انجا که پدر و پسر وپلیس همه باهم هر کدام به نحوی باید در یک مهمانی با رییس روبه رو شوندانتظار صحنه های خارق العاده ای داشتم اما تمام این ۳۰ دقیقه پایانی یا به تک گویی داریوش ارجمند گذشت یا صحنه های نصبتا بی مورد از مهمانی که به فیلم چسبانده شده بود

و در پایان رسیدن فرشته وار پدر و نجات پسرش از قفس گرگ ها و همچنین حضور"سر بزنگاه "پلیس و مرگ بی مورد رییس قبل از رسیدن دست کسی به او

البته قبول دارم که ساختن  "ائذب پارتی "اسلامی سخت است خیلی سخت اما به نطرم لوظوم چندانی نداشت

اما به هر حال انتظارم از مهرجویی خیلی بیشتر بود انگار این ۳۰ دقیقه ی اخر را با عجله ساخته بود که فقط به "جشنواره "برسد

نوشته شده توسط فاطمه در 18:52 | | لینک به این مطلب
سه شنبه ششم شهریور 1386
بیا که منتظرت هستیم

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی!
دوباره جنگ نهروان دوباره مکر کوفیان
چه حیله ها  که ساکن قلوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی!
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح- ظهر- نه غروب شد نیامدی

نوشته شده توسط فاطمه در 12:40 | لینک به این مطلب
دوشنبه پنجم شهریور 1386
قول

من به چشم ها ی بی قرار تو قول می دم

ریشه های ما به اب

شاخه ها ی ما به افتاب می رسد

نوشته شده توسط فاطمه در 8:14 | | لینک به این مطلب