سال 70۳۰ میترایی آریایی،۶3745 زرتشتی۱۳۸۷ خورشیدی. اگرچه پیامبر138۷سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 564۵ سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت و 236۱ سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1181 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1386 سال می باشد. بر سرزمین خود می بالم که انصافا بالیدنی هم هست این اولین مهد قانون وحقوق برابر انسانی در جهان
همه چیز از انجا شروع شد که معاونین محترم سیاسی اجتمایی تصمیم گرفتند امسال اسمی از هیچ یه از ... ها نبرند
اولش چندان محم به نظر نمی رسید تا این که با نزدیک شدن به انتخابات این سردبیر های محترم خواستند گذارشی از فعالیت و محبوبیت این "چیز"ها تهیه کنند از سردبیران محترم اسرار و از رواسا انکا ر تا این که یک نفر به نتیجه ای بس جالب رسید و قرار شد برای این که هم دل سردبیران محترم را نگه دارند هم کارشان را راه بیندازند و اسمی هم از "چیر" ها نبرند در همهی گذارش ها از دو اصل زیر پیروی کنند
1در هیچ گذارش تصویر و نمایی زا هیچ جا اسمی از "چیز "نبرند
2از مصاحبه با چهره ها ی سیاسی به شدت !بپرهیزند
طبق همین دو اصل سردبیران ذوق زده خبرنگاران ذوق زده ترشان را راهی میادین اصلی شهر کردند تا بروند برایشان گذارش های توپ! تهیه کنند
همه چیز به نظر بی نقص می امد تا این که اولین گذارش به دست اولین سردبیر رسیده بایکت شد به دلیل تکرار مدامنام "چیز "ها اما ماجراب ه همین جا ختم نشد این مشکل یک به یک همهی سردبیران را نا امید می ساخت تا این که یکی دوباره به یک نتیجه جالب رسد
قرار شد خبر نگار ها دوباره بروند گذارش تهیه کنند منتها به جای عبارت اپهام برانگیز"چیز" از عبارت تعدیل شده ی "اسمش رونبر" استفاده کنند
اما این راه حل هم کار امد نیفتاد و خبر نگار ها عین همان مجود نجیب در گل سایست رسانه ملی ماندند و سردبیر ها مثل موجود نجیب تر د ر گل فرمانبردای و هر دو قشر قصد کردند بی خیال گذارش شوند وبه همان گذارش های تصویری" حضور میلیونی روز سرنوشت"غناعت کنند
اما ...اما این جا خلاقیت یک نفر گل کرد و ما به واقع به تاثیر شگرف محدودیت در شکوفایی خلاقیت پی بردیم ما ماجرا از این قرار شد :خبرنگار مذکور بی خیال عبارت "اسمش رو نبر "شد و به جایش از رنگ ها استفاده کرد و به این ترتیب یه کاغذ "رنگی رنگی "گرفت دستش راه افتاد تو خیابان که اقا .خانم شما به کدوم یکی از این "رنگ"ها رای می دهیدو من تمام مدت به جنگ تلویزیونی دو کاندید مطرح ریاست جمهوری امریکا فکر می کنم
پ1 می خواستم 1 باشد این 1ست اما طولانی شد
پ2گذارش گرد هم ایی وبلاگ نویسان با اعضای ائتلاف را که قولش را داده بودم
پ3 بعد از کلی جست و جو کشف کردم که این بعضی سایت هایی که یک سالی است خون بیست و سی را توی شیشه کرده و مبنای ایجاد خبر نویسی نوین شده را پیدا کردم نگاه کنید به اخرین لینک روزانه
انگار خیلی هم بد نیست که ادم کلم باشد این را من که تجربه کرده ام می گویم چون من تقریبا د رهیچ شرایطی خون سردی ام را از دست نمی دهم گاهی برای خودم هم عجیب می شود این همه خون سردی اصلا شاید من ماهی ام خودم خبر ندارم
یک بار وقتی مامان بیمارستان بود بعد از دو رو ز ویک جراحی سنگین رفتم دیدنش اما هیچ حس خاصی نداشتم خواهرم البته همان جا غش کرد که با زهم من هیچ حسی خاصی پیدا نکردم
قبلش هم وقتی یک بار توی اگاهی گیر کرده بودم و رسما داشتم می رفتم بازداشت را یادم می اید که باز همین طور خون سرد و بی خیال بودم
البته این را هم بگویم که من فقط در مورد دیگران این طور نیستم حتی در مورد خودم هم نه خون سردی ام از بین می رود نه انتظار جوش بی خود از دیگران دارم و به شدت معتقدم در هر شرایطی احتمالا می توانم از پس خودم بر بیایم وتا جای که ممکن است از کسی کمک نمی گیرم یا حد اقل سعی می کنم اگر لازم هم شد بروم سراغ ادم های منطقی نه احساساتی .
حالا با این احوالات کی می تونه ادعا کنه من کلم نیستم؟؟
پ۱:اصلا از این جور نوشتن و این قد ردراز گویی کردن خوشم نمی اید اما چون قبلا مدام تذکر دریافت می کردم که چرا حرف هایت عین پسته ی خام در بسته است و چرا کم می نویسی و قلمت را رها کن و ...این بار این طوری نوشتم به قول حنیف این شاید بخش دیگری از من باشد (شاید هم نباشد)
پ۲:گردهم ایی وبلاگ نویسان بود با اصلاحاتی ها من که این قدر سرم شلوغ بود به کل یادم روفت ولی به محض انتشار متون قول می دهم این جا هم یه نسخه بگذارم
پ۳:اخبار کوتاه اصلاحات
نامه حمايت مجدد حامد بهداد از ائتلاف اصلاح طلبان
افشاي تلاش صدا و سيما در اعمال فشار به جامعه سينمايي كشور
شمار حمایت کنندگان سینمایی از اصلاحات به 220 رسید
بهاره رهنما و حمايت مجدد وي از ليست ائتلاف
دومین صفت حکومت ستمگر ان است که خود تباه کننده ی خود است زیرا فرمانروای ستمگر که چشم دیدن هیچ رقیبی را ندارد همهی مردم بلند منش و گرانمایه را از میان می برد و د رنتیجه کشورش از نیاکان تهی می شود و کار ها به دست نا ازمودگان و فرومایگان می افتد
به علاوه فرمانروا برای منحرف کردن توجه مردم از عیب های کار حکومت پیوسته به جنگ های خارجی نیاز مند است و این خود بر دشواره هایش می افزاید
سومین خصوصیت حکومت ستمگر همانندی رییس ان به بزکاران است فرمانروای ستمگر صفات می خواره و کامروای افسارگسیخته و دیوانه را در خود جمع دارد از خرد بی بهره است و زندگی اش سراسر به بزهکاری می گذرد
نقل از "جمهوریت افلاطون "."بنیادهای فلسفه سیاسی در غرب"حمید عنایت زمستان تهران
پ۱۵:۱ هم همین ماهی که رفت سالمرگ رسول ملاقلی پور عزیز بود که خدایش بیامرزد
پ ۲:نمی دانم چرا وقت کسی از دستم ناراحته حتی اگه مقصر هم نباشم احساس می کنم رو ی سوزن نشسته ام باید حتما از دلش در بیارم چی رو نمی دونم !!!و این که رفتارم باعث می شه همه به خودشون حق بدن د رمورد کوچک ترین چیزی ناراحت بشوند و انتظار عذر خواهی داشته باشند عذر خواهی مدام هم کم کم ادم رو خسته می کنه بدیش اینه که هیچ کس انتظار نداره من از چیزی ناراحت بشوم !!!!
پ۳ :یکی از دوستانم داره عروس می شه دنبال یه متن مناسب برای کارت عروسی اش هستم اما هیچی پیدا نمی کنم کمک لطفا!!!
پ۳:امروز راهپیمایی بود من باید می رفتم ولی نرفتم فردا هم که تعطیله یک شنبه احتمالا ...کله ام رو می کنند بچه ها
پ۴:امروز روز جهانی زن است یا بهتر بگویم روز جهانی حقوق برابر همهی توی خانه هایشان نشسته اند به جایش وب ها تا دلتان بخواهد خاطره باران است از سال ها و به خصوص سال گذشته بخشی از این خاطرات را اینجا بخوانید
من برای کروبی و ادم هایی مثل او احترام زیادی قائلم همین باعث شد تا مدت ها این حرف ها را نگویم و حالا هم که می خواهم بگویم بسیار محتاط باشم این پیش در امدی است برای یک نقد
تو این اوضاع مطبوعات تک صدایی و بازار گرم رد صلاحیت ها در شرایطی که اصلاحات د رحد اقل بیست در صد شهرهای بزرگ لیست ندارد و در باقی هم لیست کامل نمی دهد بعضی ها انگار تازه یاد گله های قدیمی افتادند نمی دانم داستان تفرقه را چند نفر خوانده اند (اگر تعداد نخوانده ها زیاد باشد که بعید می دانم انم را هم خواهم گذاشت) اما حکایت جبهه اصلاحات امروز دقیقا همان کبوتر های داستان تفرقه اندکه با هم بلند شدند و حالا اصلا حواسشان به صیاد نیست هر کسی می خواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند یک نفر هم این وسط نمی گوید بابا بگذار راه بدنت تو شهر بعد سراغ کدخدا رو بگیر اخه ادم های محترم قدرت مطلقهی سال های 78.79 را ان طور به باد فنات دادید و تا حالا اوضاع هی بد تر شده روز به روز حالا توی بهترین موقعیت ممکن در شرایط نارضایتی مردم از حزب حاکم تو به جای تبلیغ بلیغ یاد این افتادیید که ائتلاف یه شبه به درد نمی خوره؟؟؟
پ1:حضور رییس جمهور را در عراق هنوز باور نمی کنم چه زود قاتلین فرزندان این ملت شدند دوست و برادر
گاهی دیگران فکر می کنند من قد رنشناسم شاید هم باشم اما هر وقت که خواسته ام متعادل باشم همه چیز را کنار بگذارم و فقط بمانم با خانواده ام اتفاقاتی افتاده که مانع شده اتفاقاتی که اجازه نداده دوباره تلخی ها امده و فرصت خوب بودن را گرفته
تله فیلم تنهایی را دوباره دیشب دیدم و دوبار ه تنهایی ام را حس کردم شاید این هم ان اتشی باشد که فولاد را اب دیده می کند
پ۱:تشریع ۲۵ شهید دیگر تابوت های خالی یه دگمهی پیرهن یه پلاک یه تکه استخان و مادری که می گفت رضای من هم نیامده
پ۲:نزار قدری در ایران است و امروز د رمسجدبلال برنامه اجرا کرد
دیشب بعد از مدت ها علی دایی قهرمان مستطیل سبز کودکی هایم را در تلویزیون و خارج از یک برنامه ورزشی دید م
دیشب او مهمان دکتر عیسی جلالی بود در دوقدم مانده به صبح و در باره ی قهرمان ها حرف می زدند و هدفشان الگوسازی بود البته اکثر حرف هایش را قبلا شنیده بودم اما چیزی که دوباره برایم ثابت شد چند بعدی بودن این ادم است و وفا داری اش
روی این کلمه تاکید می کنم علی دایی ادم وفاداری است او یک بار تا پای حان رفت برای همین فوتبال برای فوتبال همین سرزمین ودر اخرین بازی او را هو کردند قد رشناسی جالبی نبود برای اقای گل دنیا
اما او در برابر پیشنهاد های فراوان لیگ ایرانی های امریکا که شاید خیلی مطرح تر از لیگ برتر خودمان و البته د رامد زا تر بود مقاومت کرد و ماند
من بیهوده و از سر تاصب دفاع نمی کنم فقط معتقدم این ادم خیلی بیشتر از افرادی مثل علی ابادی در ورزش و خیلی ها در سیاست لیاقت دارد حداقلش این است که تکلیفش با خودش مشخص است
پ۱:می خواهم حرف بزنم اما نمی دانم می خواهم چه بگویم یا از کجا بگویم
پ۲:بازنویسی برای هر نوشته ای در هر زمانی لازم است اما اگر طرح داستان نداشته باشی یک دفعه درصفحه ی ۵۰ تصمیم می گیری برگردی و دوباره بنویسی مثل الان من
