روز هایی که افتاب تو ی اسمان نیست من هم ان قدر ها کیفور نیستم که همیشه و این چند روزه افتاب اصلا در نیامد تا امروز که بالا خره خودی نشان داد و احوالات مرا به قاعده کرد
از این که بگذریم این چند روز اتفاقات خاص دیگری هم افتاده یکی از دوستان دچار بحران عاطفی بود به خاطر یکی دیگر از دوستانم که بد جوری توی درد سر افتاده و اصلا توی باغ نیست تمام راه حل های ممکن را رفته ایم حتی به پلیس هم مراجعه کردیم و انگار همه باهم دست به یکی کرده اند که الهام تا ته چاه بروند و کاش نرود
جاسوس بازی و جاسوس پروری همچنان د رمحیط های اداری اموزشی به قوت باقی است و هر روز بیشتر هم می شود در جریان گفت و گوی ما با پلیس انگار کسی ما (من و ان دوستم که دچار بحران عاطفی شده) را دیده و راپرت داده از فردای همان روز ما در گیر کلی مسعله شدیم اول توبیخ بعد تحدید حالا هم که دوستم را گذاشته اند زیر فشار که همه را لو بدهد و هیچ کدام درست نمی دانیم منظورشان از همه این همه ی خلاف کار کیست الهام نه معتاد شده نه فرار کرده یا می خواهد فرار کند فقط در موقعیت خطر ناکی است و ما می خواستیم کمک کنیم با این حال هزار و یک رغم فکر این رنگی در مورد ما و او که نمی دانم از کجا فهمیده اند موضوع صحبت ما با پلیس بوده کرده اند و این نهایت بی انصافی است
پ۱دوباره شیطنت ! گوگل گل کرده نظر سنجی گذاشته اند راجع به استفاده از نام خلیج عربی در ارت انجام می دهد اگر تعداد مخالفان به یک میلیون برسد این قضیه منطفی خواهد بود
پ۲:این چند رو زه این قد راره تهران مشهد کوبیده ام که حالم از هر چیز که باعث خروج از شهر شود به هم م یخورد دوباهر اخر هفته باید برم و یک شنبه برگردم و دعا کنید این رفت و امد کاری زود ت رتمام شود
پ۳:یک نفر این جا دارد ازدواج می کند و من می دانستم امسال سال وصل است همه به هر چه می خواهند می رسند اما درست نمی دانم این دوستم واقعا می خواهد یا نه به هر حال چون کاری از من بر نمی اید ارزو می کنم که اشتباه نکرده باشد
پ۴:خوشبخت ترین ادم ها کسانی هستند که مجبور نیستند دروغ بگویند با دروغ خودشون رو معرفی کنند و تمام عمر برای گدایی محبوبیت خودشون رو با عنوان جعلی معرفی کنند
اگر لحن متن شبیه خبر خوندن دربیست و سی است معذرت می خواهم امکان گفتن همه چیز فعلا فراهم نیست من اگر حرف نزنم دق می کنم
من نمی خواهم وارد سیاست و گرفتاری های ان شوم یا حتی نمی خواهم چیزی را رد یا اثبات کنم
من فقط می خواهم یک جشن را گرامی بدارم از یک موفقیت بزرگ حرف بزنم و خوشحال باشم
این مهم نیست !که انرژی هسته ای چقدر مفید است یا این که داشتن و نداشتنش چقدر به حال ما فرق می کند یا چه ضرر ها و خطرات و تحدید های خارجی می تواند در پی داشته باشد
چیزی که مهم است برا ی من این است که من به افتخار داشتن این علم می بالم از دیدن فیلم های بهره برداری مجدد واحد ها ی غنی سازی نطنز ساخت کیک زرد غنی سازی اورانیوم تحقیقاتی غنی سازی صنعتی استفاده دارویی ساخت رادیو ایزوتوپ ها ونصب سانتر فیوژ های داخلی و هر چیز دیگری مربوط به انرزی هسته ای افتخار می کنم لذت می برم احساسات ملی و ناسیونالیستی ام گل می کند من خوشحالم از تعلقی که به این زمین دارم من به اندازه ی تمام دنیا خوشحال می شوم وقتی می شنوم ایرانی ها پوشش گیاهی زیست تخریب پذیر خوراکی تولید کرده اند یا مقام دوم مسابقات ارشمیدوس را اورده اند
من معتقدم ادم حتی اگر قرار است زندانی هم باشد توی مملکت خودش باشد که ازادی در غربت مفتش گران است
من ایرانی ام پای دعوا ها و مخالفت ها ی خودم هستم تا نون الرحمن اما وقتی قرار باشد خارج از این کشور حرف بزنم از نارضایتی و به هم ریختگی و فقر و مرگ و نبود ازادی حرف نمی زنم بلکه می گویم کشور من بهترین و باهوش ترین مردم دنیا را دارد بهترین اب و هوا و بهترین فرهنگ را اگر با چیزی مخالف باشم داخل کشورم تا پای جان مبارزه می کنم اما خارج از ان جنجال نمی کنم من برای کشورم ترحم جمع نمی کنم
از ضبطش صدای همراه شو عزیز بلند است و نه به خاطر سیاست که به خاطر ایرج این صدا را دوست دارد روی سکو مجسمه هایی چیده که نه به جنگ سنت رفته اند نه از مدرنیته فرار می کنندمجسمه ی یک مرغ سه هزار ساله یک طرح ایرانی اصیل د رکنار نام های قد و نیم قد "علی"و درخت مرده ی فرانسوی. مرد گیتاریست و ادمی که به استعاره ای از یک نویسنده ی معاصر شبیه است این ها همه ان قدر بوی صمیمیت می دهد که ادم رویش نمی شود "اقا"صدایش کند
با لفظ استاد خطابش می کنم و خجالت می کشم بگویم من هم مجسمه می سازم در همان چند دقیقه ی اولی که نگاهش می کنم شیفته فقط یک چیز ناراحتم می کند صدای گه گاه عابرانی که او را می بینند کنار خیابان و نیم نگاهی به مجسمه ها می کنند اقا این چند؟ و او که با صبوری روی هنرش قیمت می گذارد اشتباه نشود من نمی خواهم یک درام اجتمایی بنویسم پس باقی اش را عین مکالمه ای که بینمان رفته می نویسم
استاد ناراحت کننده نیست این طور عرضه ی هنرتان ؟ و او که از بالای عینکش نگاهم می کند :زندگی صحنهی یک تای هنر مندی ماست هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد .هنر مال مردم ارائه اش چه فرقی می کنه کنار خیابان یا توی گالری یا حراجی هنر های معاصر لندن این جوری هنر مردمی می شه متاسفانه بعضی هنر مند های ما می شینند توی کارگاه هایشون دوسال بیرون نمی یان و بی وقفه کار می کنند و بعد هنرشون همان جا توی همون کارگاه حبس می شه چه اشکالی داره مگه که هنر گوشه خیابون عرضه بشه مگه از مجسمه بودن این مجسمه چیزی کم می شه ؟
با خودم فکر می کنم راست می گوید و خیره می شوم به دست هایش که ارام سیم را تاب می دهد تا سوال دیگری به ذهنم می رسد :استاد از کجا شروع شد ؟ و می بینمش که می رود توی رویا های دور دنبال جواب سوالم صندق های این طرف و ان طرف مغزش را نگاه می کند معلوم است که بار ها به ا ین سوال جواب داده چون جوابش را گذاشته روی یکی از تاقچه ها توی چشم :پنج سال پیش یه اقایی رو دیدم که همین جا با انگشت نقاشی می کرد همون شب توی خونه با سیم ها ی قدیمی ۹ تا مجسمه د رست کردم بعدش یک زن و شوهر همه را می خواستنند بخرند ناز کردم وهفت تایشا ن را فروختم دانه ای ۱۰۰۰ تومان و این هزار تومان از اون موقع رو ی این کار ها مانده
باقی گفت و گو بیشتر مثل رد و بدل کردن احساسات هنری است و گفتنش چندان موضوعیت ندارد اما همین قد بگویم که استاد اکبری فضلی پناه پنج سال است گوشه ی خیابان کارگر روی یکی از دیوار هایی که از زیر حصار در رفته می نشیند کار می کند و کار هایش را می فروشد گاهی به مردم هدیه می دهد کار گاهش در محله ای قدیمی در ورامین است و با همسرش کار می کندکار هایش دردو فروشگاه خاص در تهران و توسط چند دانشجویی ایرانی هنر های معاصر انگلیس در هایت پارک فروخته می شود از سیم ها فولادی لخت بی جان پیکر می تراشد و اوست که سادگی اش هنر را و هنر سادگی اش رادریافته
این عین گفته ها نبوده مجبور شدم اندکی تخلص کنم استاد اگر این متن را می خوانند مرا ببخشند
پ۱:نمایشگاه چشم دوران فوق العاده بود مخصوصا بخشی از عکس ها که تم عرفانی داشت وقت کردید حتما برا ی دیدنش بروید
پ۲:تعطیلات بی دوست و در تنهایی و کنار خانواده گذشت و حالا من برگشته ام به دوستانم و تنهایی دور از خانواده
پ۳:سری جدید مستند چهار در باره بیستمین جشنواره فیلم مستند است که بیشتر مستند هایش ضد جنگ است اگر وقت کردید تکرار مستند نه چندان خاص ماریوی عزیز را ببینید پست بعدی ام نقدر بر این مستند خواهد بود
دوستان وقت گل ان به که به عشرت کوشیم سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد چاره انست که سجاده به می بفروشیم
خوش هوایی ییست فرح بخش خدایا بفرست نازنینی که به رویش می گاگون نوشیم
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است چون از این قصه ننالیم وچرا نخروشیم
گل به جوش امد و از می نزددیمش ابی لاجرم زاتش حرمان و هوس می جوشیم
می کشیم از قدح لاله شرابی موهوم چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم