دوروز مانده با پایان نمایشگاه شب :از یکی از شبستان های نمایشگاه ۸کیلوگرم تی ان تی کشف شد
این مقدار به تنهایی برای منهدم کردن کل مصلی کافی است
همان شب یک بمب اماده ی انفجار که در میدان پاستور جاسازی شده بود کشف و خنثی شد
باز هم همان شب بمب دیگری در میدان هفت تیر کشف و خنثی شد ظاهرا در دو نقطه ی دیگر هم بمب هایی کشف شده که از موقیت انها اطلاعی نداریم
همان شب مسیر اسلام شهر تهران کارخانه ای به اتش کشیده شد
۲تهران /نمایشگاه نمایش دموکراسی
دو روز بعد ازگشایش نمایشگاه جلوی چشم دویست ناشر خارجی و کلی ناشر داخلی و خبر نگار و عکاس خارجی و داخلی و ...۳۰۰عنوان کتاب از روی پیشخوان غرفه ها جمع اوری شد
۳تهران/حکومت ...
گشت های ارشاد تماما جمع شده فعالیتشان موقتا تعطیل شد نیروی های امنیتی درشهر مستقر شده از ۹ شب به بعد ماشین ها توسط ایست بازرسی بازرسی می شوند
۴تهران/خدا به خیر کند
....
پ۱محسنی اژه ای:منافقانی که کار خود را از ۸۳ در انگلیس شروع کرده برنامه هایی از یورونیوز پخش می کردند قصد بمب گذاری در یکی از سرکنسولگری های روسیه در ایران را داشتند که طبق معمول با تلاش سربازان گمنام امام زمان عملی نشد
نکته۱:اقای اژه ای اضافه کردند که ما همان موقع از انگلیس خواستیم با این افراد برخورد کند نکرد
نکنه۲ :میان دو کس جنگ چون اتش است...
پ۲بابت غلط های املایی جدید احتمالی و ان قبلی ها عذر خواهی را بپذیرید من هیچ وقت استعداد املا نداشتم باید در معرفی وب می نوشتم که از کلاس سوم به بعد املا بیست نشدم و ...
پ۱:باید ببخشید که تلخ شده ام و بی حوصله سابقا این همه غور نمی زدم
پ۲:رمان ها اصولا چیز های مزخرفی هستند تا تمامشان نکنی دست از سرت بر نمی داند حالا چ در حال خواندنش باشی چه در حال نوشتن
پ۳:این رو زها غریب احساس می کنم پایان چیزی در راه است احساس می کنم بخشی از من تمت خواهد شد...
پ۱:با کسی بحث کرده ام می خواهم زنگ بزنم اما او قطع کرده من خداحافظی نکردن دل قنج می زند برای صدایش البته نه به این شدت ولی کلافه ام از این که راتبطه ام با او یک سال هم طول نکشید
پ۲:دنیای مجازی علاوهبر هزارو یک دردسر جدیدا مرا به کسی رسانده که اولین معلم خبرنگاری من بوده دلم میخواهد زودتر بیاید این جا می خواهم ببیند ان کودکی که جلسه اخر مدام سر کلاس می خندید و کلافه شده بود از گیر کردن مغز بادام بستی میان دندان هایش حاالا وافعا خبرنگار شده حرفه ای
پ۳ در استانه ی یک تغییر جدید هستم
و حالا من نگرانم نگرانم از این که دیگر برای دوستی نامه ای ام مههههم نیستم دیگر برایش نامه نویسم مدت هاست نگرانم از این که من چقدر از خودم فاصله گرفته ام از این که دغدغه هایم تغییر کرده از این که چیز هایی را که سایرین د راین سن تجربه می کنند نمی کنم
من حالا نگرانم از این که دوباره دوستانم را از دست می دهم و از دست دادنشان دیگر عادی شده
نگرانم از این که نقش بازی کنم از این که خودم نباشم از این می ترسم که ادمی که این طرف خودم ساخته ام من نباشد
من حالا بیش از همه نگران این سکون هستم و این که اگر این درونگرایی خطر ناک باشد ...؟؟؟
شاید لازم است تاریخ تولدم را این جابنویسم من پنجاه و هفتی نیستم!!!