احساس می کنم چیز خاصی را از دست داده ام چیز خاصی را از دست خواهم داد چیزی که برایم خیلی مهم بوده
سه سال دبیرستان سه سال رویایی بود سه سال فوق العاده .که سریع گذشت حالا من احساس می کنم از هویتم از بخش عمده ی هویم جدا شده ام دانش اموز بودن چیزی بود که به ان عادت کرده بودم مدت ها دوازده سال تمام سه سال گذشته را اول مهر مدرسه نرفتم که امروز این قد راحساس غربت نکنم
مساله ی سختی نیست عادت می کنم به زودی عادت می کنم به مدرسه نرفتن به ندیدن خیلی از هم کلاسی هایی که به انها خو گرفته بودم اما...
چیز هایی را هم از دست خواهم داد خیلی چیز ها با این حال مدرسه دبیرستان عزیز صیرفی جایی بود که من احساسات تازه را تجربه کردم چیز های جدید یاد گرفتم جایی بود که با ان زندگی کردم
حالابه عکس خیلی از همکلاسی ها انجا را دوست دارم محیط نستالی است پر از خاطره و من خاطراتم را ترک نمی کنم
پ۱ امروز توی کلانتری دوباره خودم را دانش اموز معرفی کردم اما این بار ...
پ۲ کفش های غیر استاندارد یک هفته نباید راه بروم
پ۳ پ ها معاصر است و متن قدیمی
اولش هیچ صدا یی نمی اید صدا از دیوار در می اید از نوار نه تا این که می رسد به یک شایعه :اقا شنیدی اید موجودی انبار های برنج صفر شده و من هر چه سعی می کنم صاحب صدا را نمی شناسم دوباره شایعه اقا برنج می خواهد گرون بشه ها و باز هم شایعه اقا مردم صف بستن برا ی برنج
هر چه می پرسم چرا ؟ مگه چه اتفاقی افتاده چه طور موجودی انبار ها تا دو رو ز پیش ثابت بود چه طو ر کسی حرف از کم شدنش نمی زد کسی نمی گفت احتمال کاهش ذخایر برنج ....
....
و می رسد به این جای خبر که:نرخ مصوب هر کیلو برنج پاکستانی ...
از غوقای این که می گذریم دوباره همه جا ساکت می شود و صدا یی جز چرخیدن سوزن های ضبط توی نوار نیست تا دوباره همان صدا ها برای شوینده بلند می شود
نرخ مصوب شوینده می شود... مغازه دار می گوید ما با ۶۰ تومان سودی که دولت می گه روش بکش نمی صرفه برامون کلی هزینه داره اوردنش اقا خرج کارگر و حمل ونقل و ...
و پودر کم یاب و بلکه نایاب می شود
زمزمه است که همین داستان برا ی چای قند و شکر و سیمان و شیر و نان و جان ادمی زاد هم پیاده شود
دوباره نوار را می زنم عقب خیلی عقب یکی دوروز قبل از همه ی این بازی ها صدای تایپیست دفتر مجله است :احمدی نژاد گفته برنامه های جدید اقتصادی...
پ۱-امان از امتحانات
پ۲-روز ها می گذرد ثانیه ها می اید انتطار فرج از نیمه ی خرداد کشم
پ۳-رسما به عنوان مشاور پروژه های پژوهی وصنعتی مدرسه ای با تخصص جشنواره خارزمی اماده به هر گونه هم کاری از نوشتن طرح تحقیق و فرم ارائه پروژه تا ست کردن قرار با دکتر اخلاقی ! هستم
پ۴ -چیزی نوشته ام مدت ها پیش در باب از دست دادن چیزی که حالا خیلی نزدیک است و دلم نمی اید این جا بگذارمش شاید فردا...
پ یه عالمه:خدایا ۲۴ ساعت روز های مارا اثتثناان تا روز قبل از داوری ۴۸ ساعت بفرما الهی امین
سنگ اول
سنگ روی سنگ
دیروز وقتی نیما رفت مهد کودک ارمیتا رو توی سالن ندید برای همین تو اتاق ها دنبالش گشت و توی یکی از کلاس ها پای اینه پیدایش کرد ازش پرسید داری چه کار می کنی ؟ـدارم اراهش می کنم (ارمیتا داشت با مداد لب هایش رو رنگ می کرد)علی رضا ارمیتا رو محکم زد و از کلاس اومد بیرون
عصر خاله ی ارمیتا رفت دنبالشون و توی راه متوجه شد ارمیتا و نیما با هم قهرند و وقتی خواست اشتی شان بدهد ارمیتا گفت :من اصلا اشتی نمی کنم خاله ی نیما بهش گفت تو زدیش تو باید معذرت خواهی کنی و نیما معذرت خواهی کرد و ارمیتا باز قبول نکرد
ـاصلا باهات هیچ وخت اشتی نمی کنم
ـچرا من که مهدرت خواستم(معذرت)
ـنه خیر تو چرا جلوی علی رضا (دوست مشترک نیما و ارمیتا و همسایه ارمیتا اینا)منو زدی؟
ـخوب تو چرا جلوی علی رضا داشتی اراهش می کردی؟؟؟!!!!!
پ۱:دوباره سوم خردادنمی خواستم هیچ چیز بنویسم و هنوز جلوی احساساتم مقاومت می کنم دیشب برای بار صد روز سوم را دیدم و گریه کردم برای فواد برای مرتضی .ریحانه وصمیره برای رضا و رسول بهنام محمدی و محمد نورانی و برای خیلی های دیگر
حالا که صبح شده و من از حال و هوای کانال و گور و اروند در امده ام فکر می کنم فکر می کنم چقدر خوب که رفسنجانی بود چقدر خوب که او مرد سیاست است
به مک فالمیک فکر می کنم و به عملیات فتح المبین اولین نبرد کلاسیک ایران در جنگ اولین نبرد کلاسیک ایران
پ۲:این قدر تمام هفته شعر جواد کلهر را تکرار کردم که پنج شنبه واقعا روز سیاهی شدو ماهی قرمز بزرگ مرد