تبليغاتX
وقتی برای رویش
یکشنبه سی ام تیر 1387
مرخصی تمام شد
سه هفته مرخصی تمام شد دوباره برگشتم پشت میز کارم 

سه هفته ی طلایی کم کم برقش را از دست می دهد کم کم نقره ای و بعد مهتابی می شود تا برسد به خاکستری سه هفته ی طلایی مثل باد گذشت یک فعالیت سنگین برای تحویل گذارش و حالا سه هفته ی طلایی کمکم برقش را از دست می دهد

نمی دانم شاید زود قضاوت می کنم امیدم راتقریبا از دست داده ام مگر یک معجزه طرح را از یک سال عقب افتادن نجات دهد فقط یک معجزه

پ۱ خسروشکیبای عزیز بیش از ۱۴ سال هنر مند محبوب من بود امروز تشریح پیکر نحیفش بود که تن به شیمی درمانی نداد قبلا در پست خانه ی سبز از او گفته بودم اما این جا باید دوباره تکرار کنم که با وجود تمام حرف هایی که پشت سرش بود من دوستش داشتم عادت ندارم غم را داد بزنم چون همه کسانی که اورا دوست داشته اند به اندازه من و شاید بیشتر هم ناراحت اندپس حرفی نمی ماند به جز این که او دم اذان رفت خدایش بیامرزد که چه خوب موقعی رفت

پ۲مهندس شریفی طرح را تایید نکرده سرهنگ مهدیان هنوز تماس نگرفته می دانم که ...نه امیدوارم اقای سلطانزاده طرح را رد کند

پ۳از همان صبح جمعه برگشتم سر کار گذارش ۸۵ صفهه ای من هنوز ناقص است 

نوشته شده توسط فاطمه در 17:58 | | لینک به این مطلب
شنبه پانزدهم تیر 1387
ایرباس/جنگ /احمد
امروز ۱۲تیر ماه ۸۷ بیست سال از سقوط ایرباس رد خلیج مان می گذرد

امروز نه سه چهار روز دیگر سالگرد امضای قطع نامه است قطع نامه ای که می توانست زود تر امضا شود کاری ندارم که چرا نشد یا چرا ایرباس باید می افتاد یا چه کسی مقصر است الان فقط به این فکر میکنم که درست بیست سال بعد از جنگ احمد باید دوباره برود زیر تیغ

احمد بسیجی دو اتیشه که ای در شروع جنگ دبیرستان را دوساله خواند تا برود جبهه. احمد که تا الان بیش از چهل ترکش از شکمش در اورده اند و هنوز هم هست  احمد که برای کارت پایان خدمتش سه ماه زندانی شد بعد از ۱۷ سال خدمت این همان احمد است که دنبال در صد جانبازی هم نرفت هم او که حالا یک شب در بقیه الله بند نشد و سر صبح فرم مرخصی خودش را امضا کرد وامد بیرون

پ۱می خواستم پی نوشت باشد نوشتش نیامد پیش اش را نوشتم

پ۲اه از اتش های تند و خاکستر های تند تر

پ۳...

نوشته شده توسط فاطمه در 9:41 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه پنجم تیر 1387
ی ک م ت ن و یه عالمه پ
همه چیییییز به خیر گذشت بیش از ۵ ساعت استرس و فشار با دو دفاع ۱۰ دقیقه ای از دو طرح که اولی مشترک و دومی به تنهایی ارائه شده بود تمام شد و من و ما من و سحر عزیز رفتیم مر حله بعد البته این هفت خان نیست نه به این دلیل که هفت تا نیست فقط چون ۴ تا ش غیر حضوری و از ان جا که رستم غیر حضوری گوش جادو گر رو نکند ه ما هم احترام هفت خان رو نگه داشتیم و نمی گیم هفت خان اما ...

الحق که ۵ ساعت فوق العاده ای بود ما من و سحر از مدل لباس گرفته تا این که دیشب استاد راهنمای طرح مشترکمان مهمانی خونه ی کی بوده (مادرش یا مادر زنش)حرف زدیم و و هی بلند بلند خندیدیم و هی مورد چشم غره مسئول سالن واقع شدیم وهی محل ندادیم تا بالاخره صدایمان کردند و رفتیم دفاع کردیم و برایمان کف زدند و ما امدیم بیرون  و خوش حال بودیم هستیم و خواهیم بود از این که این طرح ها پر از جلوه ی های لطف خداست که اصلا پروژه پیکان مدیون خداست خدا واقای بهادی وباز خدا

پ۱بیست روز تا ارائه ی پروژه نهایی فرصت داریم ۲۰ رو زحساس که باید بکوب تخته گاز کا ر کنیم و خدا توانمان بدهد

پ۲جیرانی همیشه عصیان گر بوده اما حالا در کشتن رویای حامد یزدان پناه من احساس می کنم زیاده ظالم شده

پ۳رژه پنگون ها را برا ی بار دهم دیدم و اگر ده بار دیگر هم نمایش دهد می گذارم  وامشب دوباره به این فکر کردم که چی شد مستند چهار از سه گانه جنگ وترور و اوارگی دوباره برگشت ور ی رژه پنگون ها؟

پ۴سعود المان یک جشن واقعی بود  ارزو ی من همین است که حقی که در جام جهانی از دست رفت در جام ملت ها به دست اید

پ۵سه هفته مرخصی اضطراری سه هفته بودن بازجویی بدونی امیر و علی نوایی سه هفته ی اینده اگر دوام بیاورم فقط پروژه پیکان

پ۶ متن به داوری خارزمی اشاره دارد و پی نوشت سوم در مورد سریال مرگ تدریجی یک رویا ست ساختهی فریدون جیرانی

نوشته شده توسط فاطمه در 0:43 | | لینک به این مطلب