اولش هیچ صدا یی نمی اید صدا از دیوار در می اید از نوار نه تا این که می رسد به یک شایعه :اقا شنیدی اید موجودی انبار های برنج صفر شده و من هر چه سعی می کنم صاحب صدا را نمی شناسم دوباره شایعه اقا برنج می خواهد گرون بشه ها و باز هم شایعه اقا مردم صف بستن برا ی برنج
هر چه می پرسم چرا ؟ مگه چه اتفاقی افتاده چه طور موجودی انبار ها تا دو رو ز پیش ثابت بود چه طو ر کسی حرف از کم شدنش نمی زد کسی نمی گفت احتمال کاهش ذخایر برنج ....
....
و می رسد به این جای خبر که:نرخ مصوب هر کیلو برنج پاکستانی ...
از غوقای این که می گذریم دوباره همه جا ساکت می شود و صدا یی جز چرخیدن سوزن های ضبط توی نوار نیست تا دوباره همان صدا ها برای شوینده بلند می شود
نرخ مصوب شوینده می شود... مغازه دار می گوید ما با ۶۰ تومان سودی که دولت می گه روش بکش نمی صرفه برامون کلی هزینه داره اوردنش اقا خرج کارگر و حمل ونقل و ...
و پودر کم یاب و بلکه نایاب می شود
زمزمه است که همین داستان برا ی چای قند و شکر و سیمان و شیر و نان و جان ادمی زاد هم پیاده شود
دوباره نوار را می زنم عقب خیلی عقب یکی دوروز قبل از همه ی این بازی ها صدای تایپیست دفتر مجله است :احمدی نژاد گفته برنامه های جدید اقتصادی...
پ۱-امان از امتحانات
پ۲-روز ها می گذرد ثانیه ها می اید انتطار فرج از نیمه ی خرداد کشم
پ۳-رسما به عنوان مشاور پروژه های پژوهی وصنعتی مدرسه ای با تخصص جشنواره خارزمی اماده به هر گونه هم کاری از نوشتن طرح تحقیق و فرم ارائه پروژه تا ست کردن قرار با دکتر اخلاقی ! هستم
پ۴ -چیزی نوشته ام مدت ها پیش در باب از دست دادن چیزی که حالا خیلی نزدیک است و دلم نمی اید این جا بگذارمش شاید فردا...
پ یه عالمه:خدایا ۲۴ ساعت روز های مارا اثتثناان تا روز قبل از داوری ۴۸ ساعت بفرما الهی امین
