تبليغاتX
وقتی برای رویش - چهارشنبه ی بهشتی
پنجشنبه سوم مرداد 1387
چهارشنبه ی بهشتی
سرصبح سرویس بندی ها ی جدیدبود باید می رفتم دفتر با این که بیست دقیه دیر رسیدم چیزی رو از دست ندادم جلسه با نیم ساعت تاخیر شروع شد ...از این حرف ها که بگذریم سردبیر جدید که دبیر سرویس سیاسی هم هست به خوبی من رو می شناخت یعنی با هم وارد این سازمان شده بودیم و کاملا در جریان نوع کار من بود تمام طول جلسه شاید حدود بیست دقیقه یک کله از خط قرمز هایی حرف زد که من نباید از روشون بگذرم و مثالا به در می گفت دیوار بشنوه حرف هایی مثل این که این سرویس فقط من موندم (البته از بچه های قدیمی به جز این دو نفردبیر سیاسی و سرویس فرهنگی فقط من موندم )و این که چرا چهار خبر نگار دیگه رو به خاطر زیر سوال بودن نظام شخصا کنار گذاشته و از این چرندیات

خلاصه بعد ازجلسه نشست اختصاصی با دبیران سرویس ها بود و جناب هاشمی رسما دادگاه تفتیش عقاید راه انداخته بود نمونه ی ازسوالی هایی رو که از من کرد می تونید در زیر بخونید

ـخط فکری تون چیه؟یعنی ..منظورم

ـمنظورتون اینه که کدوم حذب ؟

ـحذب نه کدوم جریان ؟

ـخوب...شما که می دونید  من اصلاحاتیم اگه بشه اسمش رو چپ گذاشت

ـاها یعنی دوم خرداد

ـاره

ـاخرین کار سیاسی تون چی بوده؟

ـتو انتخابات گذشته به کی رای دادین ؟

ـاگه برای تهیه خبر بفرستنتون به یه جمعی مثل موتلفه می رید که اون ها ور به چالش بکشید؟

ـمن کاری رو می کنم که همه ی خبر نگار های حرفه ای می کنن

ـنه  اگه بریدبه یه برنامه ای که اصلاحاتی ها و راستی ها با هم باشن این جوری نیست که از اون ها دنبال سوتی بگردین به جاش از این ها تعریف کنید؟

ـاقای هاشمی من خبر نگارم مسئول تبلیغات که نیستم

و در جواب نگاه ش دوباره گفتم  اتفاقا در این یک مورد من بیشتر دنبال سوتی های خودی هام

....

پ۱:چهارشنبه ی بهشتی با دیدن زهرا و گیر دادن به افسر نگهبان کلانتری محل به خاطر پرچم کامل شد

پ۲: حرف زدن با یه بچه یه معلم مادر کارگر یا هر کس دیگه ای این قدر سخت نیست که این بازجویی برای این که طرف با خودش هم رو راست نیست و حتی من هم نیم فهمم چه می گوید کلا نظرم این است که بازجویی از یه لات بی سرو پا از نوشتن داستان رشادت های حسین کرد هم سخت تره مخصوصا وقتی سرگرد کاری بکنه که کاملا مخالف افکار توست

پ۱-۲:سرگرد مرا از تیم کنار گذاشته انفرادی روی چیزی کار می کنم که می دانم اخر سر تنها سرنخ به در بخورمان خواهد بود با این حال فکر می کنم برای کنتاکت ببخشید درگیری با رییس جدید  یه کم زود بود

پ۳:هنوز به کار برنگشته باید برم سفر

پ۴:پرویز پرستویی دوباره بزرگی تری اش را در سینما ثابت کرد وقتی دیشب با ته ریش نتراشیده و لباس سیاه روی صندلی سپید و نارنجی دوقدم مانده به صبح نشست و از خاطره اش با خسرو گفت که داغش هنوز تازه است

نوشته شده توسط فاطمه در 10:37 | | لینک به این مطلب