<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وقتی برای رویش</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 08 Oct 2008 14:20:44 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سه زن</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>سه زن حکایت سه نسل است نه عشق است نه درد نه گرفتاری فقط سه حکایت است از سه تا زن از نسل قبل پیرزن تنها که به خاطر تعلقش زنده است از نسل امروز زن گرفتار نارام در معرض خطر که خودش را لایی تار و پود خیابان گم کرده ازدختری که توی دقدقه های مادرش وهم سن هایش گم شده دختری که قربانی غلط انگاری های نسل قبل و سهل انگاری های نسل بعد شده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نسل دوره ی گذار ادم هایی اند که خودشان را مسئول هم چیز و همه کس می دانند ادم هایی که می خواهند همه کار را خودشان بکنند از همه محافظت کنند تفکرشان به هم القا کنند ادم هایی که خودشان را مسئول نجات دنیا یم دانند و با این تفکر هم خودشان و هم نسل بعد شان را تباه کرده اند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه زن فیلمی پر از ارزش های زیبایی شناسی و اجتمایی است نمای بسته و باز به موقع بدون حتی یک صحنه ی اضافه یا یک دیالوگ بی ربط روایتی از اصالت ارامش خانواده و جامعه که انصافا به همه ی این ها به موقع و خوب پرداخته &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رنگ صدا و حرکت ان قدر خوب پرداخته شده که به زحمت می توان در طول فیلم به چیز دیگری فکر کرد با این که داستان در باره سه ادم از سه نسل است و رو به سمت کار های اپیزودیک ندارد و تقریبا در تمام قصه ارتباط ادم ها با هم حفظ می شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رضا کیانیان سر جمع شاید پنج شش دیقه و فقط در یک سکانس از فیلم حضور دارد با این حال شخصیتش دقیقا چیزی است که هر ادمی گاهی احتیاج دارد و شاید به خاطر نقشش یا به خاطر خودش شاید به خاطر دیالوگ معرکه و ارامشی که در بازی دارد و اصلا به خاطر تمام این ها معرکه است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شخصیت بابک حمیدیان هم مکمل خوبی برا ی نا ارامی های پگاه اهنگرانی است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه زن فیلمی زنانه و اجتمایی است (از ان جا که صابت شده کسی جز خودمان برای زن ها نگران نیست این فیلم زنانه است) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منیژه حکمت هر چند سال یک بار یک فیلم می سازدو چون تامین گیشه ندارد می رود تا چند سال اینده که دوباره سرمایه ای فراهم کندودوباره یک فیلم خوب.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ1:خاطر رنجیده ام از حاتمی کیا با این سه زن کمی ارام شدببیندی و لذت ببرید&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Oct 2008 14:20:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سینمای گیشه را تنها بگذارید &quot;دعوت&quot;</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description> حالم به شدت گرفته است حد اقل پنج ماه بود که سینما نرفته بودم برا ی خودم و دوستانی که منتظر فیلم جدید بودند تا دعوتم کنند بهانه ی کار و گرفتاری و گاه بی حوصلگی و خستگی را می گرفتم اما واقعیت این بود که مجموعه ی فیلم های ضعیف و انصافا ضعیف جشنواره به اندازه یک سال روزه ی سینما می ارزید با این حال از روزی که شایعات دعوت گوش به گوش به ما هم رسید مشتاق دیدن این فیلم بودم ومنتظر این که بدانم حاتمی کیا بعد از دو ساخته ی اجتمایی شکست خوره بار سوم چه می سازد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اکیدا به دوست داران سینمای حاتمی کیا توصیه  می کنم به دیدن این فیلم نروند بگذارند حاتمی کیا همچنان مرد اژانس ها و موج های مرده بماند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستی که او رامهمان کرده بودم بعد زا فیلم گفت دوربین حاتمی کیا بی حیا شده و من مدام دنبال یک دلیل قانع کننده بودم برای این که کار سخیفش را حد اقل برا ی خودم توجیح کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دعوت چیزی نبود که انتظارش را داشتم حاتمی کیا ان قدر بی پرده سراغ یک موضوع به شدت گیشه رفته بود و ان قدر ضعیف و سبک ان را پرداخته که ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تیم فوق العاده ی بازیگری هم حتی نتوانسته اشکالات چشم گیر فیلمنامه را کمی کم رنگ کند یعنی حتی حضورفرهاد قائمیان هم چیزی به وزن فیلم اضافه نکرده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دعوت یک فیلم کاملا فمینیستی است منتها نه چیزی که به زن ارج نهد بلکه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احتمالا احساس می کنید که هر چه می خواهم بگویم کم می اورم فقط خواهش می کند اگر تماشاگر فهیم سینما هستید اجازه بدهید خودمان را قانع کنیم که کارگردان عزیزمان احتیاج به منبعی داشته که هزینه ی فیلم بعدی اش ققنوش را تامین کند اجازه بدهید این فیلم فیلم گیشه بماند و تماشاگر گیشه را سیر کند و ارزو کنیم که این به نوعی دهن کجی به وزارت ارشاد باشد وقتی به به رنگ ارغوان مجوز اکران نمی دهد و کاش همین باشد که حتی اگر این هم باشد باز بهای سنگینی بوده برای نام و کارنامه ی سینمای حاتمی کیا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://www.aftab.ir/news/2008/sep/27/c5c1222511385_art_culture_cinema_ebrahim_hatamikia.php&quot; target=_blank&gt;اغاز دوران جدید حاتمی کیا؟؟؟&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?pr=a&amp;NewsID=755530&quot; target=_blank&gt;دعوت در دوروز 4/5میلیون فروخت&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=755707&quot; target=_blank&gt;&quot;دعوت&quot; فیلمی زنانه و تلخ در تکریم ذات انسان است&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=755843&quot; target=_blank&gt;بازگشت فیلمساز محبوب دفاع مقدس با یک فیلم اجتماعی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=757361&quot; target=_blank&gt;کهنه‌کارگردان سینمای جنگ در یک میدان مین جدید&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=757190&quot; target=_blank&gt;روایت زنانی که از &quot;دعوت&quot; ابراهیم حاتمی‌کیا بازمانده‌اند&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Oct 2008 18:34:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> روزنامه نگار شدن .ماندن.مردن</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>الف:اصلا نمی خواستم درباره روزگار امروزمان و این حال بی حالمان بنویسم یعنی حس کردم هرچه که بنویسی نه حق الاتحریر او می شود که ستون ثابت می نویسد و حقوق نمی گیرد و نه به قول ایرج نان پا درازی می شود و زندگی قابل تحمل با این حال &lt;A href=&quot;http://aynev.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;ایدین&lt;/A&gt; حق دارد اگر خودمان هم دل مان برا ی خودمان نسخوزد و دادمان در نیاید کی حواسشان به این جماعت قربانی بازی های سیاسی است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی حرف ها می شود زد انها که در نشریاتی مخالف افکارشان کار می کنند می دانند من چه می گویم از متلک های گوشه و کنار دبیران وسردبیر در هر مجمع و جلسه و سر هر میز تا رد شدن مدام وطالب وده بار ویرایش ومثله شدن خبر ها و مقاله ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایدین عزیز اخر بگو اگر دردم یکی بودی چه بودی؟ مشکل اقتصادی و بی نظمی پرداخت که جای خود دارد احتمالا قصه اساسی تر از این حرف هاست داستان این است که برای ارمان های قشنگمان پله شدیم برای ادم ها که خوب یا بد موقع تصویه حساب خوب از خجالتمان در می ایند تلافی تمام نامردمی ها یی را که دیده اند خوب سرما پیاده می کنند  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این حال از هم مناسب تربه نظرم یاد داشت محمد قوچانی عزیز است که در زیر بخوانید ببینید چقدر شرح حال خودمان است و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فردا جلسه ی انجمن صنفی است درباره همین موضوع...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بلوار كشاوز، خيابان شهيد كبكانيان، كوچه هفتم، پلاك87 سه شنبه ۱۱ صبح   &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 id=archive-title&gt;روزنامه‌نگار شدن چه آسان روزنامه‌نگار مُردن چه دشوار&lt;/H2&gt;
&lt;DIV class=entry id=entry-6971&gt;
&lt;DIV class=entry-content&gt;
&lt;DIV class=entry-body&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;
&lt;P&gt;محمد قوچاني&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=entry-more id=more&gt;
&lt;P&gt;نقل از روزنامه كارگزاران&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;روزهایی بود كه در ایران روزنامه‌نگار شدن دشوار بود روزهایی كه روزنامه‌ها و نشریه‌های كشور معدود بود و محدود بود به دل‌خسته‌های نسل اول روزنامه‌نگاری ایران كه دو دهه هر دم بر جنازه نشریه‌ای مویه كرده بودند و در سوگ از دست دادن رسانه‌ای سیاه‌پوش شده بودند و باز هم صبوری كرده و روزنامه‌نگار مانده بودند. از سیاسی‌نویسی به سینمایی‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از سیاسی‌نویسی به ادبی‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از روزنامه‌نویسی به ماهنامه‌نویسی روی آورده بودند اما روزنامه‌نگار مانده بودند؛ از نشریه‌های عمومی به مجله‌های تخصصی تبعید شده بودند اما حتی در تبعید هم روزنامه‌نگار مانده بودند.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Sep 2008 20:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوباره شروع مهر</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>امیر را که بازداشت بود امروز ازاد کردم داشت دیوانه ام یم کرد اصلا دستم به کار نیم رفت تا امروز که ازاد شود بدون او ادامه دادن خیلی سخت است چه به نوع روایتش از قصه عادت کردم و از پس سایرین کم تر به خوبی او برمی ایم این روز ها مهمانی عزیزی داشتم که کار و زندگی را به خاطر با او بودن تعطیل کرده بودم واین شامل امیر هم می شود مهمانم امروز رفت و جایش نشان است این جا گرچه بوی سیگارش  تا مدت ها مشامم را ترک نخواهد کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شروع مهر را حس بین تلخی تمام شدن ماه به این خوبی و تلخی ترک دوستان و تلخی غربت داشتم امسال شد چهار سال که اول مهر را خانه می مانم هنوز عادت نکرده ام و هنوز هم هر سال یاد اول مهر 76 می افتم و ان روز ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سنگینی این کار ها پنج شش حوزه کاری متفاوت که هر کدام دقدقه ها و استرس های خودش را به ادم وارد می کند می تواند دو سه هفته ای روال کار ها را به هم بریزد و ریخته &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا بخواهد اخر هفته را می روم سفر بیابان های خراسان می خواهیم اسمان را فتح کنیم و ظاهرا به دعای دوستان مشکلات پروژه و ارتش در حال حل شدن است و من قول شنبه را از سرهنگ گرفته ام گرچه حالش اصلا خوب نیست این روز ها و سال وصل خودش را به او هم نشاند داده و پدرش را برده اسمان و من دلم گرفته &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ1:تمام دیر کردم به خاطر این بودکه به خودم قول داده بودم از هفته ی دفاع چیزی ننویسم می خواستم  مجموعه مصاحبه ای را منتشرکنم که چندان خالی از لطف نبود وکار خودم بود با این حال دلم نیامد چه این ها تقریبا هیچ کدام مجوز انتشار ندارد و من هم مدرکی برای اصباتش ندارم گرچه شاید به زودی از این که هستم شیر تر شودم و د رچند پست منتشرش کردم &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Sep 2008 20:22:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>سطح خون موجود در لوله ی تزریق تغریبا همیشه ثابت است</description>
<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 09:46:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرچم</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>مسیرم طوری است که به اجبار تقریبا هر روز از رو به روی کلانتری محل رد می شوم و سعی می کنم نسبت به چیز هایی که می بینم و صدا هایی که می شنوم بی تفاوت باشم اما...
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین پنجشنبه ساعت حدود یک از جلوی کلانتری که رد می شدم چشمم افتاد به پرچم که با باد حرکت می کرد اول به چیزی که می دیدم شک کردم یعنی بیشتر به دانسته های خودم شک کردم اما خوب که دقت کردم دیدم نه انگار واقعا این جا خبر هایی هست چند دقیقه ای فقط به پرچم نگاه کردم و بعد به این نتیجه رسیدم که از کنار این یکی نمی توانم ساکت رد شود و مستقیم رفتم داخل کلانتری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;افسر نگهبان احتمالا مرا شناخت که فوری امد پشت پنجره و سلام علیکی کرد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;_چیزی شده؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;_چیزی که...شما پرچمتون رو دیدید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;_چه طور؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;_پرچمتون چپه است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دقیقه ای تو ی چشم هام نگاه کردو گیج پرسید:مطمئنی؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;_مطمئن ؟پرچمتون چپه اس &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ازم پرسید از سر کار می ایی یا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;_ممکنه درستش کنید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;_اره الا ن می یام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیالم که راحت شدم از کلانتری زدم بیرون و گوشه ای ایستادم که توی دید نباشم از اتاقش در امد وامد به سمت اتاقک نگهبانی ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو سرباز جوان مامور راست کردن پرچم شدند و یلخی پایینش کشیدند بعد که بازش کردند لحظه ای از دستشان رها شد و گوشه ای از ان به خاک خورد بعد همان طور بی اهمیت انگار که تکه ای پارچه را روی بند رخت می اندازند بالایش کشیدند و برگشتند سر پستشان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرچم برعکس معنی بسیار بدی دارد خیلی بدتر از نیمه برفراشته بودن یا اصلا نبودن پرچم اما به جز حکایت محترم بودن پرچم به عنوان نماد وجود یک ملت به عنوان سمبلی که ما را با ان می شناسند و...تقدس پرچم ما اجازه نمی دهد به هر دلیل حتی ان را نیمه بر افراشته نگاه داریم چه رسد به...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حکایت بی احترامی به پرچم به این جا و امروز محدود نیست می بینیم که توی اداره ها هم پرچم یا نیست یا کوچک و هم اندازه پرچم ان اداره و سازمان و در کنار ان ان هم معملا سمت راست میز است که توی دست و پا نباشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در امریکا (که کثیری از مردم به ملت بودنشان شک دارند)پرچم ان قدر قداست دارد که حتی پشت کردن به ان بی احترامی محسوب می شود اگر کسی ان جا به خودش جرات بدهد و پرچمی را پایین بکشد وازان بد تر اگر گوشه ی پرچمی را الوده کندبه غیر از مجازات های قانونی تا مدت ها مورد محرومیت های اجتمایی عرفی واقع خواهد شد و مردم خودشان را درقبال ان مسئول می دانندچه پرچم ان ها نماینده ی نژاد وتمامیت ارضی شان است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرچم ما معرف چیست ؟غیرا ز این است که دینمان و ارزش ها و اعتقاداتمان را پرچم کرده ایم که چشم دنیا را در اوریم ؟این جوری؟با پرچم های برعکس؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این همه هزینه های جور وا جور واقعا تهیه پرچم های مخملی که حد اقل توی تیغ افتاب تابستان و سرمای زمستان سپید نشود واقعا چقدر خرج دارد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادمان نرود پرچم مااصبات وجود ماست در جامعه جهانی نسانه اهمیت ماست به خودمان به عنوان یک ملت نشان تمامیت عرضی و سیاسی ماست این &lt;FONT color=#ff3333&gt;پرچم&lt;/FONT&gt; ماست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 18:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل درد</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>&quot;وقتی شما برای مدت طولانی از خانه دور باشید در برگشت همه چیز عوض خواهد شد وقتی ادم مدام توی خانه باشد دم دست است زیر دست و پا ست ریگ گوشه ی خیابان است که هر کسی رد شد لگدی به ان بزند از بهر خالی نبودن عریضه اما وقتی غیبت طولانی شد چه غیبت جسمی چه دلی ان وقت در بازگشت موقتی شما عزیز خواهید بود دیگر سنگ دم پا و مزاحم و ادم دم دست نیستید ان وقت است که مهم می شوید بوی غذایی که دوست دارید توی خانه می پیچدو برای موفقیت های کوچک تبریک های بزرگ دریافت می کنید &quot; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصلا این خاصیت ماست هرکی کم تر به ما اهمیت بده عزیز تر می شه این برای ما جا افتاده که کسانی که به ما محبت می کنند یا مجبورند یا ما ان قدر ادم های فوق العاده ای هستیم که کاری جز تحسین ازدستشان بر نمی اید این می شود که ما معولا ادم های تنهایی هستیم چون ادم هایی را که به ما توجه می کنند نمی بینیم و توجه ادم هایی را گدایی می کنیم که مارا نمی بینند....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ1:دل درد جدیدا اضافه شده خدا بخواهد ادامه خواهد داشت چون از پیدا کردن تیتر برای دل درد ها یم خسته شده ام با همین اسم&quot;دل درد &quot;خواهم نوشتشان باشد که درد &quot;دل&quot;شما هم باشد و احساسا &quot;همدردی &quot;مان نسبت به هم گل کند تا &quot;دل درد&quot;مان ارم تر شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ2:دیروز سالمرگ جلال ال احمد بود دلمان برایش تنگ شده &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز اما سالمرگ ایت الله طالاقانی است دنبال کتاب سخنرانی هایش هستم اما فکر نکنم به زودی پیدا یش کنم اگر نشانی از ان دارید راهنمایی کنید بسی ممنون و سپاسگذار می شوم اما راستش حال جست و جوی حرفه ای دنبال متنی به درد خورد را ندارم باشد برای بعد اگر خدا خواست &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Sep 2008 14:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تمدن ما</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-125.aspx</link>
<description>ما می خواهیم همه ی تمدن ها در جهان تا جایی که نیروی درونی و قدرت بقا دارند از بین نرونداین تفکر در واقع به معنای دموکراسی فرهنگی است یعنی پذرفتن این که تمدن های دیگری هم وجود دارندیا مخالفت با یک نوع امپریالیسم تمدنی که می تواند از خطر های امروز جهان باشد از ویژگی های اصلی تمدن ما محترم شمردن تمدن های دیگر است 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمدن ایرانی چه در دوران گسترش و شکوفایی چه در حضیض خود هیچگاه در صدد محو سایر تمدن ها نبوده است رفتار ایرانیان با ارمنی ها و یهودی ها نشان می دهدایرانی در درون خود نیزنوعی دموکراسی درونی دارد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خصوصیت مهم دیگر ان این است که تمدن ما صورت نژادی نداردیعنی متعلق به نژاد خاصی نیست در ان به هیچ وجهه برتری نژادی وجود نداردزیرا اولا نظریه نژاد واحد همان قدر نادقیق است که نظریه فرهنگ خالص و ایده نژاد ناب همان قدر نادقیق است که نظریه فرنگ ناب ما همواره در این تمدن در یک امیزش نژادی قومی و فرهنگی بوده ایم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هیچ گاه به دنبال یک معنای نژادی در تمدن خود نبوده ایم بیشترین ازادی فرهنگی در حوزه تمدن ما وجود داشته ما هیچ وقت دنبال یک همسانی فرهنگی به معنای این که همه چیز در یک حوزه تمدنی یکسان باشد نبوده ایم بلکه یک همزیستی فرهنگی وجود داشته که نتیجه ی ان اشتراک محصولات فرهنگی چون زبان و نوروزیا حتی حکومت مشترک بوده تمدن ایرانی بنا به طبیعت خود رو به سوی شرق و غرب داردو همین باعث می شود همواره دوسوی جهان را به هم پیوند دهد ایرانیان هیچگاه به قوم کشی و تفوق نژادی نپرداخته انداشکال گوناگون همزیستی در تاریخ ما موجود است ما از نظر تمدنی در دوره ای تاریخی محورو مرکز جهان بوده ایم و امروز هر بار در این باره صحبت می کنیم به ناسیونالیسم و شوونیسم متهم می شویم در صورتی که ما در تمدن جهان و ساخت ان سهم داشته ایم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   **بخشی از گفتو گوی چنگیز پهلوان با اکبر گنجی                                                          مجله کیان ۱۳۷۲&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 16:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=125</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-125.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-124.aspx</link>
<description>&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;God hath not promised &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;Skies always blue&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;God hath not promised&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;Sun without rain&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;Joy without sorrow&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;But god hath promised&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;Light for the way&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;Help from above&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;Undying love&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Aug 2008 15:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=124</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-124.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خواهران غریب</title>
<link>http://greentaim.blogfa.com/post-123.aspx</link>
<description>نوشتن این متن هم غیرقانونی است هم غیر اخلاقی اما محیط وبلاگ مرا بد عادت کرده و از طرفی دردم انقدر سنگین است که ...شاید بتوانم فریاد نزنم اما ترجیه می دهم فریاد بزنم تا ...نمی دانم برای چه 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو تا خواهر 17 و 19 ساله یکی احتمالا دانشجو خواهد شد (نتایج کنکورش نیامده )و دیگری دیپلمه هر دو ریاضی خوانده اند در دبیرستان می دانم با چه شرایطی اما گفتنش به نظرم روده درازی است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پدر بزرگ پدری شان الکلی بوده پدرشان بیست سال است که معتاد است حد اقل ده بار صابقه ترک دارد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; شرایط چهل روز گذشته شان این طور بود  که وقتی سالشان سر می رسد نصف اثاثشان می رود خانه پدر بزرگ پدی نصف خانه پدر بزرگ مادری خودشان هم میان خانه ای ن اشنا وان فامیل در گردش پدرشان جوشکار است و هوش فوق العاده ای دارد (وقتی از طرف توانبخشی زندان به فنی حرفه ای معرفی شده بعد از سه جلسه امتحان مهارت داده و همان با راول موفق به کسب درجه ممتاز در جوش کاری شده توضیح این که درجه ممتاز فقط به دانش اموخته های رشته ساخت و تولید در دانشگاه و جوشکار هایی با حد اقل 3 سال صابقه کار ان هم بعد از دادن چند امتحان ویژه مهارتی تعلق می گیرد )به هر حال به قول سرگرد اکاشه یک جور هوش منفی البته نه منفی بلکه در راستای خواسته های شخصی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شرح زندگی پدر که بسیار مفصل است بگذریم دختر ها مدت ها روز و شب را در خیابان سر می کردند مثل همه ادم ها الاف دیگر مدتی سرکار می روند اپراتور در یک مرکز خدمات امور مشترکین پول اندک که بهشان مزه می کند بی خیال درس می شوندزندگی شان شده کار خوردن و خرج کردن و چیزی که میان عوام لش بازی است و این قدر ها هم شور نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صداقت توی چشم هاشان نیست معلوم است که سال هاست دروغ می گویند اما چه اهمیت داردمن می دانم که این دو ا زکجا انده اند ان کوچک تره را چند بار درطرح گرفته اند اما بزرگه نه با این حال فاصله کلانتری تا این جا زمین تا اسمان است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; شاید بعضی ها به من برچسب مارکسیست بزند این نیست نمی خواهم خودم را تبرئه کنم اما سعی می کنم واقع بین باشم شاید این بچه ها از شرایط خانوادگی شان هم سو استفاده کرده اند اما بیا فکر کنیم اگر این هم نبود ؟اگر همین چند ساعت الکی خوشی هم نبود اگر پسر های غرق رفاهی که این ها راناهار مهمان کنند بی قصد و غرض نبودند این بد بخت ها تا حالا پوسیده بودند نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا من نگران اینده شان هستم حیفند کودک اند راه را نمی دانند درس را رها می کنند می چسبند به کار از این دفتر به ان دفتراز این شرکت به ان شرکت به زودی این سرگرمی هم برایشان کهنه می شود خیلی زودتر از ان که هرکسی فکرش رابکند به فلاکتی که توی ان گیرند پی می برند اگر تا الان پی نبرده باشند البته که بعید است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی حرف برای نوشتن از این دو دارم ولی فکر نمی کنم حوصله خواندنش را داشته باشید این مازوخیسم نیست این درد من است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ1:لطفا بگویید که چه حسی دارید اگر عصبی می شوید یا ترحمتان انگیخته می شود بگوید شاید با خواندنتان کمی ارام شوم شاید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ2:اتفاقات بد پشت در صف کشیده اند روزهایم ار پشت سر هم خراب می کنند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ3:پنج شنبه اخر برج شمسی خدا کند تمام بهشت هفته یک جا جمع شود &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 20:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=greentaim&amp;postid=123</comments>
<dc:creator>greentaim</dc:creator>
<guid>http://greentaim.blogfa.com/post-123.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
